به نظر شما دخترا برای چی میرن دانشگاه؟

چه انگیزه‌ای این همه تلاش برای ورود به دانشگاه رو توجیه میکنه؟

آیا بعد از اتمام دبیرستان راهِ دیگری غیر از ورود به دانشگاه جلوی دخترانِ این مملکت وجود نداره؟

آیا مسیرِ یک زندگیِ موفق و سعادت‌مند، فقط و فقط از میان دانشگاه عبور میکنه؟

غیر از دانشجو شدن چه مسیرهای دیگری به ارتقاءِ شأن اجتماعیِ جوانان کمک میکنه؟

ادامه‌ی مسیرِ ورود به دانشگاه، برای دختران به کجا منتهی می‌شه؟

چند درصد از دخترانِ فارغ‌التحصیلِ دانشگاه، وارد بازارِ کار می‌شوند؟

چه کسری از دخترانی که بعد از دانشگاه واردِ بازارِ کار می‌شوند در زندگیِ خانوادگی و کاری خود موفق هستند؟ (اصولاً چه مشاغلی زنان را از موفقیت در زندگی خانوادگی باز می‌دارند؟ افزونه ۸۸؛ چه مشاغلی موجب موفقیت بیشتر در زندگی خانوادگی زنان میشوند؟)

آیا دخترانی که وارد دانشگاه نشدند دارای منزلتِ  اجتماعیِ قابل قبولی نیستند؟

یکی از دخترانِ دانشجویی که من می‌شناختم؛

او 4 (تصحیح:۵) سال پیش وقتی می‌خواست انتخاب رشته کند تنها هدفش این بود که دانشجو بشود. او با محدودیت‌های طبیعی‌ای که داشت نمی‌توانست جایی غیر از شهر محل سکونت خانواده‌اش و شهرهای نزدیک به آن درس بخواند. الآن بعد از 4 سال هزینه کردنِ وقت و سرمایه‌یِ مملکت و خانواده‌اش، او که یک ازدواجِ نسبتاً موفق داشته قصدِ ادامه‌ی تحصیل ندارد. اگر هم روزی به ادامه تحصیل فکر کند سراغِ رشته‌هایِ کاردانی مثلِ حسابداری فکر می‌کند. (افزونه ۸۸: هنوز که به فکر ادامه تحصیل یا استفاده از تحصیلات دانشگاهیش نیفتاده!!)

خواهر او که 5 سال از او بزرگتر است و با همان محدودیت‌های طبیعی روبرو بوده، در طولِ دوره‌ی کارشناسی‌اش جزو 3 نفر برتر کلاس بوده. او پس از اینکه ازدواج کرد دیگر ادامه تحصیل نداد، مدتی درصدد پیدا کردنِ شغلی اداری متناسب با رشته‌ی تحصیلی‌اش بود که پیدا نکرد؛ (البته پس از مدتی از او به خاطر اینکه دانشجوی ممتازی بود در یکی از اداراتِ شهرداری مشغول به کار شد.)

اما برادرِ این دو خواهر پس از آنکه یک‌بار در کنکورِ سراسری قبول نشد، مسیرِ سربازی را در پیش گرفت. او خیلی خوش‌شانس بود که پس از پایانِ سربازی توانست در امتحانِ ورودی کارخانه‌ی فولادِ اصفهان شرکت کند، (این امتحان، دوره‌ی برگزاریِ مشخصی ندارد. گاهی 3-4 سال می‌گذرد و این امتحان برگزار نمی‌شود.) و البته با اندکی پارتی‌بازی توانست به عنوانِ کارگر مشغولِ کار شود. او با دختری ازدواج کرد که دیپلمِ حسابداری دارد و هیچ علاقه‌ای به مشاغلِ مرتبط با حسابداری ندارد. (افزونه ۸۸: از نظر من این دو بیشتر قابل تحسین هستند؛ چرا که بدون داشتن تحصیلات دانشگاهی، از نظر دانشی که برای یک زندگی موفق لازم است، هیچ کم ندارند)

همسرانِ هر دویِ آن خواهران، دانشجوی دانشگاهِ آزاد بوده‌اند. هر دو برق خوانده‌اند. آن‌که «برقِ قدرت» خوانده، نظامی شده و فعلاً به کاری که چندان نیازی به تحصیلاتِ او ندارد مشغول است. آن دیگری که «مخابرات» خوانده، در یک کارخانه‌ی کاشی‌سازی مشغولِ کار است و من اطلاعِ چندانی از چگونگیِ کارش ندارم، تنها می دانم که «قراردادی» است. (افزونه ۸۸: ظاهرا شغلش مربوط به رایانه و شبکه هستش)

مثال‌هایی از این دست در اطرافِ شما کم نیست؛ البته مثالِ زنانی که تحصیلاتِ عالیِ دانشگاهی دارند و مشغولِ کار هستند و هم در محیطِ خانه و هم در محیطِ کار موفق عمل کرده‌اند کم نیست. خودِ من هم مثال‌هایی از این دست در نزدیکیِ خود دارم که إن‌شاءالله در نوبتی دیگر مطرح خواهم کرد. (افزونه۸۸: هنوز نوبتش نرسیده!!)

 

صورت مسئله چیست؟ اینکه دانشگاه رفتنِ دختران در بسیاری از موارد (افزونه۸۸: نه همه موارد) عواقبِ خوشی برای مملکت نداشته و نخواهد داشت.

عواقبی نظیر:

بی‌بازده ماندن و هدر رفتنِ بسیاری از هزینه‌ها و یارانه‌های دولتی به خاطر عدم اشتغالِ دخترانِ تحصیل‌کرده.

کاهشِ نسبتِ مردانِ تحصیل کرده به زنانِ تحصیل کرده و حتی وارونه شدنِ این نسبت.

افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه افزایشِ انتظاراتِ آن‌ها از یک ازدواجِ موفق.(افزونه۸۸: افزایش وسواس در انتخاب)

افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه افزایشِ اختلافِ سنیِ مادران و فرزندان. (افزونه۸۸: عدم درک متقابل میان والدین و فرزندان در سالهای آینده)

افزایشِ سنِ ازدواجِ دختران و در نتیجه کاهشِ میزانِ بهداشتِ روانیِ در خانواده و به تبعِ آن در کلِّ جامعه.

افزایشِ میزانِ حضورِ زنان در مشاغلی که با روحیاتِ مردانه سازگارتر است تا ظرافت‌هایِ زنانه، چه نتایجی دربر دارد؟

شما چه عواقبی برای افزایشِ میزانِ ورودِ دختران به دانشگاه (به صورتی که اتفاق می‌افتد و نه در حالتِ کلی) می‌بینید؟ (افزونه۸۸: شاید شما عواقب خوشی برای این قضیه متصور باشید؛ برای من و خوانندگانم هم بنویسید)

 

قبل از هر چیز بگویم که همسر من هم یک دانشجو است تا از اتهامِ تحجر خلاص شوم. نه من و نه هیچ روشن‌فکرِ دیگری، چه روشن‌فکرِ دینی و چه روشن‌فکرِ غیرِ دینی، با اصلِ امکانِ تحصیلاتِ عالی برای دخترانِ این مرز و بوم مخالف نیستیم. بنده کمترین سودی که با ورودِ دختران به دانشگاه برای مملکت می‌بینم، افزایشِ معلوماتِ اجتماعیِ دختران است. اما فکر می‌کنم که هزینه‌ای که برای این منفعت پرداخته می‌شود می‌تواند بسیار کمتر از (تصحیح:) هزینه 4 سال تحصیل در دانشگاه باشد و یا اقلاً با این هزینه می‌توان بسیاری منفعت‌های دیگر نیز به دست آورد.

دخترانی که از ورودِ به دانشگاه انتظارِ شغل و درآمد دارند باید بدانند که در جوامعِ امروزی بسیاری از مشاغل وجود دارند که حضور زنان در آنها ضرورتِ فراوان دارد:

در هر دادگاه‌ِ خانواده حضورِ یک قاضی و یک وکیلِ زن برای سلامت و عادلانه بودن قضاوت ضروری است.

علاوه بر اینکه تدریسِ زنان در مدارسِ دخترانه ضروریست، در مقاطعِ پیش‌دبستانی تا سال‌های آخرِ دبستان (افزونه۸۸: حتا در مدارس پسرانه) نیز حضورِ زنانِ تحصیل‌کرده ضروری احساس می‌شود.

حضورِ زنانِ تحصیل‌کرده در تمامیِ رشته‌های پزشکی برای برقراریِ سلامتِ روانی در جامعه (افزونه۸۸: و آرامش بیماران مونث) بسیار لازم است.

زنانِ هنرمند و تحصیل‌کرده بسیار بهتر از مردان می‌توانند مدهایِ (افزونه۸۸: گوناگون اعم از لوازم منزل و چیدمان آنها و آرایش و ) لباسِ متناسب با ظرافت‌ها و زیبایی‌های زنانه و فرهنگِ متعالیِ این مملکت طراحی کنند.

در تمامیِ مراحلِ زندگیِ یک زن، زنی که تحصیلاتِ عالی دانشگاهیِ  در زمینه‌ی مشاوره داشته باشد بسیار مورد نیاز اوست.

 


پیوستی برای اطلاعِ بی‌اطلاعان:

 

1-     روی سخنِ من با خودِ دخترانِ جامعه‌ام بود، نه قانونگذارانِ جامعه؛ می‌خواستم به خواهرانِ خود بگویم که در انتخابِ رشته، بیش از هرچیز به وظیفه‌ای که در جامعه بر عهده‌شان قرار دارد بیاندیشند و نه به مزایایِ مادی‌ای که آن رشته برایشان در پی خواهد آورد.

2-     محضِ اطلاعِ جناب«آرتمیس» با افتخار می‌گویم که من در مقطعِ کارشناسی-دوره‌ی روزانه- دانشگاهِ صنعتی اصفهان، که یکی از 5 دانشگاهِ برترِ ایران است، درس می‌خوانم (تصحیح: می خواندم). سالِ آینده هم، إن‌شاءالله، در مقطعِ کارشناسیِ ارشد دانشگاهِ تهران یا امیر کبیر ادامه تحصیل خواهم داد. (بترکه چشم حسود!!)

3-     متأسفانه مسئله‌ی «عدم زندگیِ هدفمند» در جامعه‌ی جوانِ ما گریبانِ بسیاری از جوانان را گرفته است. بنده با استفاده از ارتباطاتِ گسترده‌ام (افزونه۸۸: در میان قشر دانشجو) و بر اساسِ تجربیاتِ شخصی‌ام به این نتیجه رسیده‌ام که این «هدفمند نبودنِ کلّیتِ زندگی» در میانِ دخترانِ جامعه شیوعِ بیشتری دارد تا پسران. (شاید یکی از دلایلش این باشد که پسران، خود به دنبالِ شریکِ زندگی و همراهِ راه می‌روند، ولی بیشترِ دختران-نه همه‌ی دختران- منتظر می‌مانند تا شریکِ زندگیِ آینده‌شان به سراغشان بیاید)

4-     در موردِ سهمیه‌بندیِ جنسیتیِ ظرفیتِ ورودیِ دوره‌ی کارشناسیِ دانشگاه‌های دولتیِ کشور: سهمیه‌ی جنسیتی به گونه‌ایست که دولت موظف است در هر سال، هم تعدادِ پذیرفته‌شدگانِ مؤنث و هم میزانِ پذیرفته‌شدگانِ مذکر بیش از 30% کل ظرفیتِ دانشگاه‌ها باشد. 40% باقی‌مانده بدونِ اعمالِ هیچگونه سهمیه‌بندی توزیع میشود.

5-     همه‌ی دوستان و دشمنان (افزونه۸۸: و البته بی طرف ها) بدانند که ما شیعه‌ایم و مکتبِ ما مکتبِ وظیفه است؛ همانگونه که پیرِ جماران گفت:«ما موظف به وظیفه‌ایم». ما پیروانِ مکتبِ تشیع، با انتخابِ این مکتب برای خود یک هدفِ نهایی ترسیم کرده‌ایم و موظفیم که در راهِ رسیدن به آن هدف گام برداریم و باید تمامِ شئونِ زندگیِ فردی و اجتماعیِ خود را بر اساسِ این وظیفه تنظیم کنیم ...